
خیابان الرشید
خیابان الرشید به عنوان یکی از قدیمیترین و نمادینترین خیابانهای بغداد، نمادی جاودان از تاریخ متنوع این شهر و صحنهای برای رویدادهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن است.
این خیابان به نام خلیفه عباسی هارون الرشید نامگذاری شده است که دوران او عصر طلایی بغداد را رقم زد. با این حال، تاریخ این خیابان از نام آن قدیمیتر است.
ریشههای آن به دوران عثمانی برمیگردد، زمانی که خلیل پاشا، فرماندار عثمانی بغداد و فرمانده نظامی، جادهای استراتژیک از باب الشرقی تا باب المعظم حفر کرد. در ابتدا این جاده «جاده خلیل پاشا» (خیابان خلیل پاشا) نامیده میشد، یک پروژه نظامی با هدف تسهیل حرکت سربازان و کالسکههای عثمانی. این جاده با وجود موانع قانونی، اجتماعی و مالی که منجر به تعدیلهایی در مسیر آن شد، اغلب به قیمت از دست رفتن املاک متعلق به فقرا، غایبان یا افراد بدون وارث، با عجله در سال ۱۹۱۰ تکمیل شد. با اشغال بغداد توسط بریتانیا در سال ۱۹۱۷، نام این خیابان ابتدا به «خیابان هیندنبورگ» و سپس به «خیابان پیروزی» تغییر یافت، پیش از آنکه سرانجام در دوران سلطنت به «خیابان الرشید» تغییر نام دهد، نامی که به نمادی ملی در حافظه و نقشهها تبدیل شد. الرشید چیزی بیش از یک برچسب جغرافیایی است؛ این خیابان شریانی فرهنگی است که با خاطره جمعی در تپش است.
این خیابان از میدان المیدان در نزدیکی باب المعظم، از میان بازارهای قدیمی مانند الشورجه، تا باب الشرقی امتداد دارد و پلی بین تجارت و معنویت، دین و فرهنگ، گذشته و حال ایجاد میکند. این خیابان زمانی محل کافههای ادبی، جلسات شعرخوانی، سینماهای تازه افتتاح شده و دنیای شلوغ روزنامهها و گفتمان سیاسی بود. این خیابان مکانهای دیدنی مهمی مانند مسجد حیدرخانه و بازار السرای را در خود جای داده بود و به صحنهای برای زندگی عمومی بغداد از رژههای ملی گرفته تا قیامهای مردمی، از جمله تلاش برای ترور نخست وزیر عبدالکریم قاسم پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸، تبدیل شد.
یکی از برجستهترین بناهای فرهنگی که در این خیابان متولد شد، شرکت گرامافون جقماقجی بود که در سال ۱۹۱۸ تأسیس شد. این شرکت به یک نماد صوتی و فرهنگی تبدیل شد و صدای اسطورههای موسیقی عراق مانند محمد القبانجی، ناظم الغزالی، دخیل حسن، حاضری ابوعزیز و سلیمه پاشا را ضبط کرد. این شرکت حتی چهرههای شاخص عرب مانند ام کلثوم، عبدالحلیم حافظ و فرید الاطرش را ضبط کرد و یک آرشیو موسیقی ایجاد کرد که بعدها به یک گنجینه ملی تبدیل شد.
خیابان الرشید همچنین در سال ۱۹۳۲ شاهد بازدید تاریخی ام کلثوم بود، زمانی که او مجموعهای از کنسرتها را در کاباره الهلال اجرا کرد. قیمت بلیطها برای آن زمان بیسابقه بود. روزنامه الاستقلال این رویداد را با مقالهای با عنوان «جادوی بابل و فرعون در کاباره الهلال» پوشش داد و خاطرنشان کرد که «ستاره شرق» از ۱۸ اکتبر ۱۹۳۲ دوازده اجرا داشت، لحظهای که هیبت شهر را در برابر یک اسطوره زنده به تصویر کشید.
در دو طرف خیابان، سینماهایی مانند رویال، سنترال، الرشید، الزورا و سینمای روباز رافدین زمانی شکوفا بودند. برخی از آنها بعداً به تئاتر یا مراکز تجاری تبدیل شدند، مانند سینما الزورا و سینما راکسی که اکنون با نام «تئاتر النجاح» شناخته میشود. هر تحول، لایه جدیدی به روایت در حال تکامل خیابان اضافه کرد.
اما با جنگها و آشفتگیهایی که عراق در دهههای اخیر تجربه کرد، خیابان الرشید وارد دورهای از رکود و بیتوجهی شد. این وضعیت در سال ۲۰۲۳ با آغاز طرح «نبض بغداد» - پروژهای دولتی برای احیای شهر قدیمی - که با خیابان المتنبی آغاز شد و به عنوان یک مرکز فرهنگی پر جنب و جوش بازسازی و فعال شد، شروع به تغییر کرد. پس از آن، خیابان السرای با حفظ ویژگیهای معماری تاریخی آن، مرمت شد. امروزه، خیابان الرشید در مراحل پایانی بازسازی خود قرار دارد و منتظر اعلام رسمی بازگشایی دروازهای فرهنگی و گردشگری است که هدف آن بازگرداندن بغداد به شکلی است که ما میشناختیم: شهری که در برابر فراموشی مقاومت میکند و شکوه خود را از طریق شبنم خاطره بازمییابد.
صد سال تحولات عراق
5 دقیقه · Arabic · English
10 ایستگاه برای کشف
- 1ویژه
تراموا الرشید
تراموای الرشید یکی از ابتکارات برجسته پروژه «نبض بغداد» (نبض بغداد) است که با هدف احیای خیابان الرشید و بازگرداندن شکوه سابق آن در عین حفظ میراث اصیل آن انجام میشود. این تراموا شما را به گشتی از میدان المیدان تا مجسمه معروف الرصافی میبرد و از میان ستونهای تاریخ عبور میکند. شما از کنار «نوشیدنیهای حاجی زبالا» که بیش از یک قرن پابرجا مانده است، و کافههایی که برای بزرگداشت «ام کلثوم» در طول سفر تاریخیاش دههها پیش ساخته شدهاند، عبور خواهید کرد. این سفر همچنین شما را به مسجد حیدرخانه میرساند، جایی که زمانی قدرتمندترین سخنرانیها علیه اشغال بریتانیا از منبر آن طنینانداز میشد. سوار شدن بر تراموا در خیابان الرشید فقط یک سفر گذرا نیست؛ بلکه یک مسیر کوتاه است که تأثیری ماندگار از گرما و نوستالژی را در قلب به جا میگذارد.
- 2ویژه
نوشیدنیهای حاجی زبالا
در خیابان الرشید، جایی که عطر تاریخ با عطر شربت کشمش در هم میآمیزد، حاج زبالا، یکی از قدیمیترین و مشهورترین آبمیوهفروشیهای سنتی عراق، قرار دارد. این مکان که یک میراث زنده است، شاهد گذر زمان و جانشینی حاکمان بوده است. این مغازه نمادین ابتدا در سال ۱۹۰۰ در منطقه کرخ تأسیس شد و سپس در سال ۱۹۱۲ به مکان فعلی خود نقل مکان کرد. از آن زمان، این مغازه به نمادی فرهنگی و معنوی بغداد تبدیل شده است و شخصیت ساده و روش سنتی تهیه شربت زبیب (شربت کشمش) را حفظ کرده است، شربتی که به یکی از ویژگیهای بارز ذائقه بغدادی و مورد علاقه مردم محلی و بازدیدکنندگان تبدیل شده است. این مغازه در طول بیش از یک قرن، به خاطر سرو شربت کشمش طبیعی، که از کشمشهای مرغوب و به ویژه از شمال عراق، به ویژه از مناطقی مانند خوشناو، دوکان و دهوک تهیه میشود، شهرت یافته است. کشمشها با استفاده از یک فرآیند دستی سنتی و موروثی و بدون هیچ گونه طعمدهنده مصنوعی، خیسانده، پرس و تخمیر میشوند و به نوشیدنی طعم اصیل، بافت غنی و طراوت خاصی میبخشند. این نوشیدنی نمایانگر سخاوت بغداد و روح صنایع دستی سنتی آن است. در طول تاریخ طولانی خود، این مغازه پذیرای مشتریانی از اقشار مختلف جامعه، از رهگذران ساده گرفته تا پادشاهان و سران دولتها بوده است. از جمله چهرههای برجستهای که از این نوشیدنی معروف بازدید کردهاند یا آن را چشیدهاند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد: ملک فیصل اول، ملک غازی، ملک فیصل دوم، نوری السعید، عبدالکریم قاسم، عبدالسلام عارف، صدام حسین، ملک حسین اردن، حسنی مبارک و یاسر عرفات. این امر، این مغازه را به مکانی نادر تبدیل کرده است که در آن، زندگی روزمره با تاریخ تلاقی میکند و سلیقه عمومی با حضور سیاسی، تصویری منحصر به فرد و غیرقابل تکرار را رقم میزند. در مورد مردی که نامش با سلیقه عمومی بغدادی پیوند خورده است، نام واقعی او حاج عبدالغفور بود. اما مردم او را با لقب «زبالا» (به معنی «آشغال») میشناسند، نامی که مادرش طبق یک سنت عامیانه قدیمی به او داده بود. این رسم بر اساس این باور بود که به کودکانی که خواهر و برادر خود را از دست داده بودند، نامهای عجیب یا نامطلوبی مانند «زبالا» داده میشد تا حسادت یا بدشانسی را از خود دور کنند، به این امید که کودک زنده بماند. این نام به نمادی تبدیل شد که با یک محصول محبوب منحصر به فرد گره خورده است. بسیاری از عراقیها حتی معتقدند که «زبالا» یک نام تجاری است نه یک شخص واقعی. اما این داستان در درون خود روایتی فرهنگی عمیق دارد که فرهنگ عامه، باور و خاطرات خانوادگی را در هم میآمیزد. بنابراین، مغازه حاج زبالا هرگز فقط مکانی برای سرو شربت کشمش نبود. این مغازه به نقطه تلاقی طبقات، دورهها و نمادها تبدیل شد، مکانی که در سادگی خود، هویت ریشهدار بغداد را مجسم میکند. در اینجا، یک نام ساده میتواند به افسانهای تبدیل شود که در گوشه خیابان نقل میشود و طعم آن در خاطره کل شهر حک میشود.
- 3ویژه
کافه الزوهاوی
کافه الزهاوی یکی از قدیمیترین کافههای فرهنگی و تاریخی بغداد محسوب میشود، زیرا در سال ۱۹۱۷ در منطقه حیدرخانه، نزدیک خیابان المتنبی، دژ کتاب، کتابخوانی و روشنفکران، تأسیس شد. این کافه در زمینی وقفی متعلق به خانوادهای علمی از خاندان الخطیب ساخته شد و در ابتدا مسجدی کوچک منسوب به اسماء خاتون در آن قرار داشت. بعدها، این مکان به چیزی تبدیل شد که در آن زمان به عنوان «کافه امین» شناخته میشد، قبل از اینکه یک هتل کوچک در بالای آن ساخته شود. شاعر جمیل صدقی الزهاوی مرتباً به این کافه میآمد و با نویسندگان و روشنفکران مینشست تا داستانها، جوکها و جلسات ادبی را رد و بدل کنند. پس از مرگ او در ۲۰ فوریه ۱۹۳۶، شهرداری بغداد تصمیم گرفت به پاس قدردانی از جایگاه فکری و ادبی او در عراق، نام کافه را به «کافه الزهاوی» تغییر دهد. این کافه سالهای زیادی به عنوان یک محل ملاقات نادر برای نخبگان فرهنگی عراق - از جمله نمایندگان مجلس، شیوخ، شاعران، نویسندگان و روزنامهنگاران - عمل میکرد. از جمله بازدیدکنندگان دائمی آن میتوان به ملا عبود الکرخی، شاعر مردمی، نوری ثابت (هابزبوز)، نویسنده طنزپرداز، و همچنین دوستداران میراث عربی اشاره کرد که اشعار المتنبی، احمد شوقی، حافظ ابراهیم و دیگر بزرگان شعر را رد و بدل میکردند. این مکان همچنین میزبان جلسات موسیقی با حضور هنرمندان برجستهای مانند محمد القبانچی و یوسف عمر بود و آن را به فضایی تبدیل کرد که هنر و عقل را به هم پیوند میداد. در دهه ۱۹۸۰، ساختمان فعلی کافه ساخته شد. پس از مرگ مستاجر آن، سلمان الکندیر، این مکان به یک زن مسن به ارث رسید - که با توجه به ارزش تجاری بالای آن، که در تقاطع خیابان حسن بن ثابت از یک طرف و خیابان الرشید از طرف دیگر واقع شده بود، زمینه را برای رقابت بر سر مکان فراهم کرد. تلاشها برای تصرف کافه و تبدیل آن به یک فعالیت تجاری متفاوت آغاز شد و این موضوع به لطف کمپینی به رهبری نویسندگان و روزنامهنگاران علیه نابودی این بنای فرهنگی، به سرعت به یکی از دغدغههای عمومی تبدیل شد. با وجود تهدیدها و وسوسههای مالی، این افراد به مبارزه خود ادامه دادند و موفق شدند با رئیس دولت و شهردار بغداد ملاقات کنند تا اهمیت این مکان را به عنوان نمادی از هویت فرهنگی بغداد توضیح دهند. تلاشهای آنها با تصمیم دولت برای حفظ کافه با نام الزهاوی و بازگرداندن عملکرد اصلی آن به عنوان یک کافه میراثی و مکانی برای گردهماییهای ادبی به اوج خود رسید. اگرچه این کافه بازسازی و نوسازی شد، اما بسیاری از مشتریان اصلی خود را که پس از تعطیلی موقت الزهاوی به کافه الشاهبندر نقل مکان کرده بودند، از دست داد. در نتیجه، سنتهای معمول آن محو شد و شخصیت قدیمی آن تغییر کرد. کافه الزهاوی تا به امروز همچنان پابرجاست و نام و مکان خود را حفظ کرده است، به عنوان شاهدی خاموش بر یک قرن کامل از خاطره بغدادی، جایی که زمانی دین، اندیشه، هنر، سیاست، شعر و موسیقی در یک فنجان قهوه در هم میآمیختند.
- 4ویژه
کافه سیاره شرق
«سیاره شرق» - کوکب الشرق به عربی - یکی از معدود قهوهخانههای کوچک بغداد است که توسط طرفداران خواننده مصری ام کلثوم پس از دو سفر افسانهای او به عراق افتتاح شد. این کافه در خیابان الرشید، در میان انبوهی از مکانهای میراثی بین میدان میدان و محله متنبی واقع شده است. در داخل، عکسهای قابشده ام کلثوم تقریباً هر اینچ از فضای دیوار را پوشانده است؛ ضبطهای او به طور مداوم پخش میشوند؛ و مشتریان دائمی - ترکیبی از پیرمردانی که کنسرتهای او را از نزدیک به یاد دارند و بغدادیهای جوانتر که در مورد حافظه فرهنگی قرن بیستم شهر کنجکاو هستند - با چای سیاه غلیظ و دومینو مینشینند. توقفی کوتاه، اما واضح اگر میخواهید بفهمید که چرا هنوز یک صدای مصری بخش زیادی از چشمانداز احساسی بغداد را تعریف میکند.
- 5ویژه
کافه ام کلثوم
در کوچهای از بغداد قدیمی، جایی که عطر چای با نوای گرم موسیقی اصیل در هم میآمیزد، کافه ام کلثوم به عنوان یکی از برجستهترین بناهای فرهنگی که هنوز درخشش گذشته را در میان شلوغی زمان حال حفظ کرده، پابرجا ایستاده است. طبق رایجترین روایتها، این کافه در سال ۱۹۷۰ به عنوان مکانی برای گردهمایی دوستداران «ستاره شرق»، ام کلثوم، تأسیس شد. با این حال، روایتهای دیگر نشان میدهد که این مکان در اصل به دوران پادشاهی برمیگردد و قبل از تغییر نام به افتخار این صدای جاودانه که در دو مناسبت تاریخی از بغداد بازدید کرد: در سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۴۶، نام دیگری داشته است. در داخل کافه، دیوارها داستانهایی از اشتیاق را زمزمه میکنند؛ آنها با دهها عکس نادر از ام کلثوم تزئین شدهاند، در حالی که موسیقی او در طول روز پخش میشود و این مکان را برای دوستداران موسیقی کلاسیک عربی مانند یک موزه کوچک میکند. اما کافه ام کلثوم صرفاً جایی برای نوشیدن چای یا قهوه نیست - بلکه یک فضای فرهنگی زنده است که در آن شاعران، هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران برای تبادل خاطرات و یادآوری زمانی که آهنگها با کلمات، ملودی و روح ساخته میشدند، گرد هم میآیند. با وجود تغییراتی که شهر متحمل شده است و ظهور کافههای مدرن با روحیهای معاصر، این کافه همچنان در برابر فراموشی مقاومت میکند، به هویت سنتی خود پایبند است و شخصیت اصلی خود را به عنوان پلی بین بغداد و قاهره، بین خاطره و نوستالژی، و بین صدای السیت و قلب کسانی که او را دوست داشتند، حفظ میکند.
- 6ویژه
انجمن فرهنگی افسانه
در قلب خیابان الرشید، جایی که ردپای تاریخ با نفس حال در هم میآمیزد، «کافه فرهنگی افسانهای» قرار دارد - کافهای میراثی که نامش به وضوح به خواننده افسانهای عرب، ام کلثوم، اشاره دارد. با این حال، در واقع، این کافه چیزی فراتر از یک کافه است. این کافه، فضایی زنده برای حافظه فرهنگی بغداد است - نقطه تلاقی نسلها، صداها و ایدهها. این کافه که در سال ۱۹۶۸ توسط حاج عبدالمعین الموصلی تأسیس شد، از همان ابتدا مکانی مختص دوستداران موسیقی کلاسیک، ادبیات و گفتگوی آزاد بود. شاعران، روزنامهنگاران و هنرمندانی از بغداد و فراتر از آن در اینجا جمع میشدند و آن را به بستری غیررسمی برای به اشتراک گذاشتن شعر، ایدهها و خاطرات تبدیل میکردند. این کافه که در شهر قدیمی بغداد، به ویژه در خیابان الرشید - یکی از مهمترین معابر تاریخی پایتخت - واقع شده است، با گذشت زمان به یک مکان برجسته تبدیل شده است. نه تنها برای دوستداران قهوه و موسیقی، بلکه برای کسانی که در جستجوی گرمای خاطره و ارتباط با مکان هستند. وقتی بازدیدکنندهای وارد این فضا میشود، با دیوارهایی مزین به عکسهای نادر ام کلثوم مواجه میشود، در حالی که ترانههای جاودانه او از بلندگوها جاری است - ملودیهایی که هنوز بر لبها و قلبها خوانده میشوند - و یک تجربه حسی کامل ایجاد میکند که انسان را به دورانی میبرد که کلمات مانند طلا وزن میشدند و صداها در زمره گنجینههای یک ملت به حساب میآمدند. نقش این کافه فراتر از صحنه هنری است. همچنین نمادی فرهنگی و فولکلوریک در قلب بغداد است و زمانی را تداعی میکند که کافهها مراکز درخشش فرهنگی و فکری بودند - فضاهای امنی برای گفتگو و گشودگی. امروزه، این کافه به مشتریان خود فرصتی نادر میدهد تا در میان سر و صدای شهر آرام بنشینند، چه برای خواندن روزنامه یا کتاب، یا صرفاً برای لذت بردن از لحظهای از سکون ذهنی که در دنیای مدرن بسیار کم است. این کافه به مکانی ایدهآل برای جلسات غیررسمی و دوستانه بین روشنفکران شهر تبدیل شده است - مانند استراحتگاه یک شاعر یا بندرگاه یک هنرمند در میان رودخانهای از داستانها. این کافه به لطف نمادگرایی و موقعیت مکانیاش، به یکی از برجستهترین فضاهایی تبدیل شده است که خاطره فرهنگی عراق مدرن را در خود جای داده است - نه تنها به این دلیل که نام ام کلثوم را گرامی میدارد، بلکه به این دلیل که فضای شهری محبوب را به عنوان قلمرویی برای هنر، دانش و هویت بازآفرینی میکند. این کافه گواهی بر این است که فرهنگ نمیمیرد - فقط شکل خود را تغییر میدهد و همچنان به حیات خود ادامه میدهد، در فنجانهای قهوه، در صدای عود و در داستانهای بازدیدکنندگانی که هرگز از بازگشت به آنجا خسته نمیشوند.
- 7ویژه
مجسمه عبدالکریم قاسم
در قلب بغداد و در امتداد خیابان تاریخی الرشید، مجسمه عبدالکریم قاسم به عنوان یکی از بناهای یادبود مدرن که ترکیبی از نمادگرایی ملی و بیان هنری را در خود جای داده است، قرار دارد. این بنای یادبود در سال ۲۰۰۵ به افتخار سرتیپ عبدالکریم قاسم، رهبر انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸، که به سلطنت در عراق پایان داد و تأسیس جمهوری عراق را اعلام کرد، ساخته شد. این مجسمه توسط خالد الرحال، مجسمهساز برجسته عراقی، با استفاده از برنز ساخته شده است تا در ویژگیهای صورت و حالت بدن، تصویری متمرکز از رهبری را مجسم کند که رویاهای مردمش برای تغییر را بر دوش خود حمل میکرد و نمایانگر یک نقطه عطف تاریخی عمیق بود که نقشه قدرت و دولت را در عراق مدرن از نو ترسیم کرد. این مجسمه در میدان عبدالکریم قاسم، که به طور ویژه برای بزرگداشت میراث او ساخته شده است، در مکانی مرکزی در شهر، جایی که حرکت روزانه شهروندان با حافظه ملی تلاقی میکند، قرار داده شد. با گذشت زمان، این مجسمه به نمادی قابل مشاهده از یک مرحله انتقالی محوری در تاریخ عراق تبدیل شد، به ویژه که عبدالکریم قاسم اولین حاکم جمهوری عراق پس از سقوط سلطنت بود و مناصب ارشدی از جمله نخست وزیر، وزیر دفاع و فرمانده نیروهای مسلح را در اختیار داشت. عبدالکریم قاسم در روز شنبه، ۲۱ نوامبر ۱۹۱۴، در منطقه المهدیه، یکی از محلههای محبوب بغداد، در خانوادهای فقیر - پدری سنی که به عنوان نجار کار میکرد و مادری شیعه از قبیله بنی تمیم - به دنیا آمد. خانواده او بعداً برای امرار معاش به منطقه الصویره نقل مکان کردند، جایی که او تحصیلات ابتدایی خود را آغاز کرد، قبل از بازگشت به بغداد برای تکمیل تحصیلاتش. او مدت کوتاهی به عنوان معلم کار کرد، سپس به ارتش پیوست و در سال ۱۹۳۲ وارد دانشکده نظامی شد و در سال ۱۹۳۴ با درجه ستوان دومی با رتبه ممتاز فارغ التحصیل شد. او مدارج ترقی را تا رسیدن به درجه سرتیپ طی کرد و در چندین جنگ و جنبش نظامی، از جمله جنگ فلسطین، قیامهای فرات و جنبش مه ۱۹۴۱ شرکت داشت. او مدالهای متعددی دریافت کرد و در گزارشهای نظامی به عنوان یک افسر عالی و با اخلاق توصیف میشد که صلاحیت قرار گرفتن در میان رهبران اصلی را داشت. قاسم یکی از بنیانگذاران یک سازمان مخفی به نام "منصوریه الجبل" بود، سپس به جنبش افسران آزاد پیوست و عضو کمیته عالی آن شد. او در برنامهریزی و اجرای انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در کنار عبدالسلام عارف شرکت داشت که سلطنت را از طریق پخش اعلامیه جمهوری از رادیو عراق سرنگون کرد و با وقایع خونینی همراه بود، که مهمترین آنها اعدام خانواده سلطنتی بود و آغاز یک حکومت جدید را رقم زد که جنجالهای گسترده داخلی و خارجی را برانگیخت. قاسم در دوران حکومت خود طیف گستردهای از اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را انجام داد: او نظام فئودالی را لغو کرد، قوانین اصلاحات کشاورزی را تصویب کرد، زمینهای دولتی را به دهقانان توزیع کرد، قانون احوال شخصیه ۱۹۵۹ را تصویب کرد که به زنان عراقی حقوق بیسابقهای اعطا میکرد، مناطق مسکونی برای کارمندان و شهروندان کمدرآمد ایجاد کرد، مناطق روستایی را از طریق پروژههای جادهای به شهرها متصل کرد، بیمارستانها و مدارس ساخت و ارتش عراق را از طریق توافق با اتحاد جماهیر شوروی مسلح کرد. او عراق را به جای همسویی با بلوک غرب، به سمت سیاست بیطرفی مثبت هدایت کرد، به نفوذ بریتانیا در این کشور پایان داد، از اتحادیه عرب با اردن خارج شد و از جنبشهای آزادیبخش در خلیج فارس، اردن و فلسطین حمایت مالی و نظامی کرد. او همچنین به دنبال تأسیس ارتش آزادیبخش فلسطین بود که او را به چهرهای جنجالی تبدیل کرد - ترکیبی از یک رهبر اصلاحطلب محبوب و یک رئیس دولت قاطع. با وجود دستاوردهایش، حکومت او شاهد ناآرامیهای سیاسی و درگیریهای داخلی بین نیروهای ملیگرا و چپگرا بود. او با چندین تلاش برای کودتا روبرو شد، تا اینکه روز سرنوشتساز در ۸ فوریه ۱۹۶۳ فرا رسید، زمانی که در کودتای خونین به رهبری بعثیها و ملیگرایان عرب سرنگون، دستگیر و روز بعد، ۹ فوریه، اعدام شد و بدین ترتیب فصلی سخت از تاریخ عراق به پایان رسید و فصلی دیگر با دیدگاه و رویکردی متفاوت آغاز شد. در نهایت، این مجسمه به عنوان نمادی یادبود برای شخصیتی عمل میکند که ملت را مجذوب خود کرد و مظهر امیدهای گسترده و آرزوهای بزرگ برای مردمی بود که مشتاق عدالت، عزت و حاکمیت بودند. این مجسمه به هر کسی که از میدان عبدالکریم قاسم عبور میکند، تاریخی پرتلاطم و سرشار از تحولات و رهبری را یادآوری میکند که هرگز وجدان عراقیها را ترک نکرد، مهم نیست که نظرات در مورد او چقدر متفاوت باشد. مجسمه او همچنان در قلب بغداد پابرجاست - درست همانطور که او یک صبح ژوئیه ایستاد و به مردم اعلام کرد که عراق وارد دوران جدیدی شده است.
- 8ویژه
مجسمه معروف الرصافی
در قلب خیابان الرشید، به ویژه در میدان الامین نزدیک بازار السرای و مدرسه تاریخی المستنصریه، مجسمه شاعر بزرگ عراقی، معروف الرصافی، قرار دارد که یکی از برجستهترین بناهای فرهنگی و هنری در پایتخت عراق، بغداد، محسوب میشود. این مجسمه در سال ۱۹۷۰ به عنوان یادبودی برای بزرگداشت شاعری که نماینده وجدان زمان خود و صدای مردم در لحظات تحول و اعتراض بود، رونمایی شد. این مجسمه ماندگار توسط هنرمند و مجسمهساز اسماعیل فتاح الترک با استفاده از برنز طراحی شده است و با جزئیات دقیق خود، بیانگر موضع متفکرانه و نگاه مطمئن الرصافی - در ترکیبی نادر از واقعگرایی هنری و عمق نمادین - است و این مجسمه را به شاهدی ماندگار بر جایگاه ادبی الرصافی و روح روشن او تبدیل میکند که تأثیر عمیقی بر حافظه عراقیها گذاشته است. این مجسمه نمایانگر شخصیت معروف عبدالغنی الجباری الحسینی است که در سال ۱۸۷۵ در بغداد از پدری کرد که در دولت عثمانی کار میکرد و مادری عرب از قبیله قره قل متولد شد. او در محیطی فقیرانه در منطقه المهدیه بزرگ شد و تحصیلات اولیه خود را در مدارس و مکاتب مذهبی گذراند، سپس نزد برخی از علمای ارشد بغداد مانند عبدالوهاب النائب، قاسم القیسی، قاسم البیاتی و محمود شکری الآلوسی تحصیل کرد و به مدت دوازده سال با آنها همراه بود و تحت تعلیم او فارغالتحصیل شد. آلوسی به او نام «الرصافی» را داد تا از نظر اصالت و شهرت با شیخ صوفی معروف به معروف الکرخی برابری کند. الرصافی کار خود را به عنوان معلم در مدرسه الرشیدیه آغاز کرد، سپس به تدریس در دبیرستان بغداد پرداخت و به استانبول سفر کرد و در آنجا در کالج شاهانیه تدریس کرد و در زمینه روزنامهنگاری، از جمله برای روزنامه سبیل الرشاد، فعالیت داشت. او در سالهای ۱۹۱۲ و ۱۹۱۴ به مجلس عثمانی (مجلس المبوثان) انتخاب شد، سپس در سال ۱۹۲۰ به خانه معلمان در اورشلیم منصوب شد، قبل از بازگشت به بغداد که در آنجا روزنامه الامل را تأسیس کرد، به عنوان عضو آکادمی زبان عربی در دمشق انتخاب شد و سمتهای آموزشی مختلفی مانند بازرس در اداره آموزش و استاد در خانه معلمان عالی (دارالمعلمین عالی) را بر عهده داشت. سفرهای او بین استانبول، اورشلیم، بغداد، قسطنطنیه و دمشق شخصیت ادبی و فکری او را شکل داد که ترکیبی از هویت عربی، آگاهی اجتماعی و تأثیر اصلاحات مذهبی و سیاسی بود. سبک الرصافی با زبان قوی، بیان دقیق و منطق محکم مشخص میشد و او دیدگاههای انتقادی جسورانهای در مورد سیاست، دین، قدرت و جامعه داشت. اشعار او در «دیوان الرصافی» معروف گردآوری شده است که به یازده فصل تقسیم شده و به موضوعاتی مانند جهان، دین، فلسفه، سیاست، جامعه، جنگ، مرثیه، توصیفات، دنیای زنان و موارد دیگر میپردازد. در این دیوان، او به مسائل ملی پرداخت، بدبختی فقرا را بیان کرد، در برابر استعمار مقاومت کرد، استبداد را افشا کرد و خواستار انقلاب اجتماعی و سیاسی برای عدالت و آزادی شد. الرصافی معاصر شاعر جمیل صدقی الزهاوی بود و هر دو از آزادی زنان و حذف عبای سنتی حمایت میکردند. با این حال، رابطه آنها بدون رقابت ادبی و شدید نبود و چندین بحث و درگیری بین آنها ثبت شده است که نشان دهنده نشاط فکری رنسانس اوایل قرن بیستم عراق است. بنابراین، مجسمه الرصافی فقط یک مجسمه کنار جادهای نیست، بلکه نمادی بصری از یک شاعر سرکش، یک ذهن مبارز و یک روح ملی مقاوم است که در ادبیات، سیاست و آگاهی اجتماعی همچنان حضور دارد. و به این ترتیب، مجسمه معروف الرصافی امروز در تقاطع زمان و پیادهرو ایستاده است و به رهگذران یادآوری میکند که وقتی کلامی خالصانه باشد، از شمشیر قویتر و از هر قدرت گذرایی پایدارتر است.
- 9
قهوهخانههای ادبی
در امتداد خیابان الرشید، کافههای چند طبقهای، از جمله کافه برزیلی، که حسن عجمی و الزهاوی از جمله آنها بودند، قرار داشتند که ادبیات مدرن عراق را پرورش میدادند و میزبان شاعرانی مانند الجواهری، الرصافی و الزهاوی بودند. نشستن در اینجا، از نظر روحی، به معنای همسفره شدن با غولهای شعر عراقی قرن بیستم است.
- 10
خط مقدم شورش ۱۹۲۰
این خیابان در قیام ۱۹۲۰ عراق علیه حکومت بریتانیا، خط مقدم بود و اعتراضات ضد بریتانیایی در مسجد حیدرخانه آن متمرکز بود. با قدم زدن در زیر ستونهای آن، در خیابانی قدم میزنید که بیش از یک قرن شور و شوق سیاسی بغداد را به دوش کشیده است.
نزدیک بغداد
داستان صوتی کامل را بشنوید — رایگان در اپلیکیشن
اپ





