
خیابان حیفا
خیابان حیفا در بغداد یکی از جنجالیترین خیابانها در خاطره معاصر پایتخت عراق محسوب میشود. این خیابان صرفاً خیابانی نیست که در امتداد رودخانه دجله در سمت کرخ امتداد دارد، بلکه فضایی مملو از نمادهای سیاسی، نظامی و معماری است.
تاریخ مدرن آن از اوایل دهه ۱۹۸۰ آغاز شد، زمانی که شهرداری بغداد آن را به عنوان بخشی از یک پروژه گسترده توسعه شهری با هدف ایجاد یک نمای مدرن که منعکس کننده تصویر معاصر عراق در آمادهسازی برای اجلاس سران عرب که قرار بود در سال ۱۹۸۱ برگزار شود، راهاندازی کرد. نام «حیفا» با اشاره به شهر ساحلی فلسطین، در یک پیام سیاسی ملیگرایانه آشکار که با لفاظیهای عربی آن دوره همسو بود، انتخاب شد.
این پروژه منجر به ساخت ساختمانهای مسکونی بلندمرتبه در امتداد خیابان شد و آن را به پلهای استراتژیک متصل کننده کرخ و رصافه، مانند پل باب المعظم، پل الاحرار و پل الشهدا، متصل کرد. همچنین شامل چندین ساختمان برجسته دولتی، مانند کاخ ریاست جمهوری صدام حسین، وزارت دادگستری، موزه هنرهای زیبا و اداره پخش و تلویزیون عراق شد.
با این حال، این توسعه شهری به قیمت محلههای قدیمی بغداد تمام شد، زیرا بخشهای وسیعی از آن تخریب شد و ردی دردناک بر حافظه شهری هویت تاریخی بغداد به جا گذاشت.
آنچه که به عنوان یک پروژه مدرنیستی آغاز شد، بعداً پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳، به یکی از خونینترین و بیثباتترین مناطق پایتخت تبدیل شد. خیابان حیفا در طول سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ شاهد نبردهای شدید و پیچیدهای بود که در ژانویه ۲۰۰۷ به اوج خود رسید، زمانی که طبق ارزیابیهای ارتش ایالات متحده، این خیابان دو مایلی یکی از خطرناکترین مکانهای عراق محسوب میشد.
این خیابان از منطقهای با اکثریت سنی که توسط محلههای با اکثریت شیعه احاطه شده بود، عبور میکرد و آن را به خط مقدم خشونت فرقهای تبدیل کرد. گروههای مسلح سنی پس از فرار ساکنان به دلیل ترس و کشتارهای فرقهای متقابل، کنترل ساختمانهای بلندمرتبه را به دست گرفتند و درگیریهای ناشی از آن، زمینه را برای عملیات پاکسازی گسترده که پیش از افزایش نیروهای آمریکایی در تابستان ۲۰۰۷ رخ داد، فراهم کرد.
نبردهای ژانویه ۲۰۰۷ به نمونهای بیرحمانه از جنگ شهری تبدیل شد که با کشف یک ایست بازرسی جعلی که توسط شورشیان اداره میشد، آغاز شد و به دنبال آن درگیری خشونتآمیز با نیروهای عراقی که منجر به کشته شدن ۳۰ شبهنظامی شد، ادامه یافت. این رویارویی در ۹ ژانویه، زمانی که عملیات مشترک نظامی ایالات متحده و عراق شامل یورش به ساختمانها و دستگیریها آغاز شد، تشدید شد. با این حال، شورشیان از ساختمانهای بلند آتش سنگینی گشودند و سربازان آمریکایی را ساعتها روی پشت بامها به دام انداختند.
هلیکوپترهای آپاچی، جتهای جنگنده F-15، خودروهای زرهی استرایکر و بیش از ۱۰۰۰ سرباز عراقی مستقر شدند. صدای انفجارها در سراسر بغداد شنیده شد و نبرد بیش از سه روز طول کشید و ۱۶ سرباز عراقی و ۷۳ شبهنظامی کشته شدند، در حالی که فیلمهای این درگیریها به موازات سخنرانی رئیس جمهور جورج بوش که افزایش نیروها در عراق را اعلام کرد، در سراسر جهان پخش شد. در ۲۴ ژانویه، حمله دوم برای بازپسگیری خیابان آغاز شد که شامل چندین واحد آمریکایی و عراقی بود و هشت ساعت درگیری مداوم را در بر داشت. سی شورشی کشته، ۳۵ نفر اسیر و یک سرباز آمریکایی کشته شد. این نبرد به عنوان یکی از معدود درگیریهای شهری رو در رو بین دو طرف در بغداد توصیف شد و منجر به پیامدهای سیاسی فوری، از جمله اخراج فرمانده نظامی سنی مسئول منطقه توسط نخست وزیر نوری المالکی شد، اقدامی که به طور گسترده فرقهای و نه حرفهای تلقی میشود، به ویژه از آنجایی که فرمانده برکنار شده شبهنظامیان شیعه را نیز تحت فشار قرار داده بود و نگرانیهایی را در مورد بیطرفی سیاسی تصمیمگیری در آن زمان ایجاد کرده بود.
همچنین اشاره شده است که در سال ۲۰۰۴، این خیابان شاهد حادثه غمانگیزی بود که در آن یک هلیکوپتر آمریکایی به غیرنظامیانی که در نزدیکی یک وسیله نقلیه منهدم شده جمع شده بودند، آتش گشود و یک روزنامهنگار عراقی و چند غیرنظامی دیگر را کشت. این خیابان پس از اعلام دولت اسلامی عراق در اکتبر ۲۰۰۶، به عنوان جانشین مجلس شورای مجاهدین، به دژی برای القاعده تبدیل شد و اوضاع امنیتی را تا زمانی که نیروهای عراقی در سال ۲۰۰۸، پس از نبردهایی که جانها، ساختمانها و خاطرات را از بین برد، دوباره کنترل آن را به دست گرفتند، پیچیدهتر کرد.
با وجود ویرانیها، نبردها و وقایع دردناک، خیابان حیفا هنوز هم به عنوان شاهدی بر تحولات عمده در تاریخ مدرن عراق، که بین رویای مدرنیتهای که در دهه ۱۹۸۰ برای آن ساخته شده بود و زخمهای جنگی که در هزاره جدید بر تن داشت، پاره شده است، پابرجاست. این خیابان در قلب بغدادیها، خیابانی از آتش و خاطره باقی مانده است و بدون اینکه سخنی بگوید، داستان ملتی را روایت میکند که بین برنامهریزی و بمباران، بین معماری و تراژدی زندگی میکرد.
خیابانی که غم زمان بر آن سنگینی میکند
4 دقیقه · Arabic · English
4 ایستگاه برای کشف
- 1ویژه
مجسمه خوهر الیاس یا سنت جورج
در کرانههای رود دجله، نزدیک حرم خضر الیاس در بغداد، یک مجسمه سرامیکی زیبا به شکل شمع قرار دارد. این مجسمه توسط هنرمند عراقی، سعد شاکر، یکی از برجستهترین سرامیککاران این کشور، طراحی و در سال ۱۹۸۰ تکمیل شد تا صحنهای عمیقاً آشنا در خاطره عمومی بغداد را به تصویر بکشد - زمانی که مردم هنگام غروب آفتاب شمع روشن میکردند و آنها را به رودخانه میانداختند، به امید اینکه آرزوها و دعاهایشان برآورده شود. با گذشت زمان، این مجسمه به نمادی بصری از آیینی تبدیل شد که فراتر از ادیان و فرقهها است، جایی که زیبایی نفسانی با اشتیاق معنوی تلاقی میکند. این مجسمه نمادگرایی خود را از ارتباط عمیقش با شخصیت خضر، «بنده صالح» ذکر شده در قرآن در سوره کهف (آیات ۶۵ تا ۸۲) میگیرد، که حضرت موسی در طول سفر خود در جستجوی دانش با او روبرو شد. آنها با هم شاهد مجموعهای از وقایع مرموز بودند که حکمت آنها تنها در پایان آشکار شد - مانند غرق کردن کشتی، کشتن یک پسر و تعمیر دیوار - پس از آنکه خضر اعمال خود را توضیح داد. این امر خضر را به شخصیتی تبدیل کرد که در آگاهی اسلامی، هالهای از رمز و راز و دانش الهی او را احاطه کرده است. او به صراحت پیامبر نامیده نشده است، بلکه فقط به عنوان «بندهای از بندگان ما که از جانب خود به او رحمت عطا کردهایم و از جانب خود دانش آموختهایم» توصیف شده است. از این رو، او جایگاه ویژهای در تفکر صوفیانه به دست آورد، جایی که اغلب به عنوان «قدیسی زنده» در نظر گرفته میشود که از نظر معنوی در زندگی جویندگان حضور دارد و هنوز هم از طریق آیینهای مردمی مورد توسل و تجلیل قرار میگیرد. در عراق، جشن خضر الیاس وجود دارد که سالانه در ماه فوریه برگزار میشود و اخیراً در فهرست میراث فرهنگی ناملموس قرار گرفته است. در طول این جشن، شمعها روشن میشوند و درست مانند آیین قدیمی به دجله انداخته میشوند، در حالی که آرزوها گفته میشود و مردم دور یاد خضر جمع میشوند. این امر رابطه بین مردم، آب و دعا را در بستری عاطفی و جمعی که ایمان و نوستالژی را در هم میآمیزد، تغییر شکل میدهد. در باور مسیحیان، شخصیت سنت جورج (مار جرجیس) نیز برجسته است، یک سرباز رومی از قرن سوم یا چهارم میلادی، که به خاطر ایمان تزلزلناپذیرش علیرغم آزار و اذیت شناخته میشود. او در لیدا، فلسطین، به شهادت رسید و مورد احترام مسیحیان در سراسر شرق و غرب است. نام او با افسانه معروف «سنت جورج و اژدها» مرتبط است، جایی که او به عنوان قهرمانی که شر را شکست میدهد و یک شاهزاده خانم یا مردم را نجات میدهد، به تصویر کشیده میشود. او به نمادی از قدیس شفاعتکننده و جنگجوی معنوی تبدیل شد. کلیساهای زیادی به نام او در عراق و شام وجود دارد و او در 23 آوریل جشن گرفته میشود. با وجود ریشههای مختلف، نمادگرایی او در آگاهی عمومی مناطقی مانند عراق و شام با نمادگرایی خضر ادغام شده است، جایی که زیارتگاههای منسوب به «الخضر» گاهی اوقات زیارتگاههای «سنت جورج» نیز محسوب میشوند. هر دو شخصیت مضامین مشترکی از کمک معجزهآسا، پیروزی و شفاعت دارند. در نظام اعتقادی ایزدی، خضر الیاس از جایگاه معنوی ویژهای برخوردار است. او تحت عنوان «جشن خضر الیاس» جشن گرفته میشود که طبق تقویم شرقی، در اولین پنجشنبه فوریه برگزار میشود. پیش از آن سه روز روزهداری انجام میشود. آیینهای این جشن شامل نوشیدن آب در آستانه جشن به امید دیدن نشانههای سرنوشت در خواب، و آماده کردن آرد برشته و گذاشتن آن در مکانی آرام در شب به امید دیدار خضر الیاس و به جا گذاشتن «نشانی» از خود است. ایزدیها او را یک پیامآور یا پیامبر میدانند. آنها به تناسخ ارواح اعتقاد دارند و روح او را با یکی از مقدسین خود به نام پیر لبنا مرتبط میدانند. روزه گرفتن برای او از واجبات طریقت ایزدی است و او را نمادی از نزدیکی به خدا و تطهیر از نفس و امیال میدانند. بنابراین، این مجسمه کوچک در نزدیکی حرم خضر الیاس به عنوان دروازهای به سوی رؤیایی بزرگ عمل میکند که در آن نمادهای مذهبی، هنری و اسطورهای با هم تلاقی میکنند. در اینجا، خضر و سنت جورج به هم میرسند، دعا با افسانه در هم میآمیزد و آیینهای مشترک همچنان مسلمانان، مسیحیان و ایزدیها را در صحنهای زنده از حافظه مذهبی جمعی عراق گرد هم میآورد. این مجسمه در برابر تکهتکه شدن مقاومت میکند و اعلام میکند: رودخانه یکی است، شعله یکی است و آرزوهایی که به آب انداخته میشوند هرگز از فرقه کسی که آنها را انداخته است نمیپرسند - بلکه فقط در مورد خلوص قلب آنها سوال میکنند.
- 2ویژه
خانه توفیق السویدی
در خیابان حیفا، جایی که شلوغی شهر مدرن با عطر تاریخ در هم میآمیزد، خانه توفیق السویدی به عنوان شاهدی بر یک دوران سیاسی آشفته و دورهای از تحولات اساسی در عراق، قد برافراشته است. این خانه صرفاً محل سکونت یک مرد برجسته نبود، بلکه به نمادی فرهنگی و سیاسی تبدیل شد و هنوز جزئیات زندگی یکی از چهرههای کلیدی سلطنت عراق را در خود حفظ کرده است. توفیق السویدی در بغداد متولد شد و از قبیله البو مدلل از قبایل الدور، شاخهای از قبایل بنی سویدا الزبیدی، است. خانواده او به نام "السویدی" شناخته میشوند که برگرفته از نام پدربزرگش عبدالله السویدی، یکی از علمای مذهبی عراق در قرن هجدهم، است. او از دانشگاه پاریس - سوربن فارغالتحصیل شد و از اولین قضات عراق و همچنین یکی از اولین مدرسان "دانشکده حقوق" در بغداد بود که بعدها به دانشکده حقوق تبدیل شد. او مناصب دولتی بالایی داشت، به ویژه نخست وزیر در چهار کابینه (۱۹۲۹، ۱۹۳۰، ۱۹۴۶ و ۱۹۵۰)، علاوه بر این، در دوره اتحاد هاشمی بین عراق و اردن در سال ۱۹۵۸ به عنوان وزیر امور خارجه خدمت کرد. او همچنین از بنیانگذاران انجمن رنسانس عرب بود که خواستار استقلال اعراب از امپراتوری عثمانی بود. این خانه در سال ۱۹۳۲ توسط معمار نعمان منیب المتولی به سبک کلاسیک انگلیسی ساخته شد و ساخت آن توسط یکی از ستونهای معماری سنتی بغدادی، الاستا الماز، اجرا شد. حروف اول TS هنوز در نمای بالایی خانه قابل مشاهده است که به نام مالک آن اشاره دارد. توفیق السویدی تا زمان مرگش در ۱۵ اکتبر ۱۹۶۸، پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۶۱، که پس از انقلاب ۱۴ ژوئیه ۱۹۵۸ در آن زندانی شده بود، در این خانه زندگی کرد. در آن زمان، خانه مورد حمله قرار گرفت و اسناد و کتابخانه او، از جمله وصیتنامه عبدالمحسن السعدون که نزد او به امانت گذاشته شده بود و از آن زمان ناپدید شده است، مصادره شد. پس از مرگ او، این خانه تا سال ۱۹۸۱ به مدت چندین سال توسط انجمن تعاونی وزارت آموزش و پرورش مورد استفاده قرار گرفت و در سال ۱۹۸۸، به دفتر مرکزی خانه نسخ خطی عراق، بخشی از موزه عراق، که اکنون به عنوان مرکز ملی نسخ خطی شناخته میشود، تبدیل شد. این خانه همچنان به عنوان یک بایگانی زنده از حافظه فرهنگی و فکری عراق خدمت میکند. با وجود تبدیل خانه توفیق السویدی از یک خانه شخصی به یک موسسه فرهنگی دولتی، خانه او هنوز هویت اصلی خود را حفظ کرده است - از معماری کلاسیک و درهای چوبی گرفته تا حکاکیهای زیبا و روح صاحبخانه که با سکوت و وقار در این مکان ساکن است. این خانه صرفاً یک خانه نیست، بلکه صفحهای از تاریخ سیاسی، معماری و فرهنگی عراق است که برای هر کسی که مایل به خواندن آن باشد، باز است.
- 3ویژه
خانههای خانوادگی الظاهر
در خیابان حیفا در بغداد، در امتداد کرانههای تاریخ سیاسی و اجتماعی عراق، خانههای دوقلوی خانواده الظاهر قرار دارند - از جمله بناهای تاریخی نادری که زیبایی معماری بغدادی را با یاد دولتمردانی که از اینجا عبور کردهاند، ترکیب میکنند. این خانههای میراثی متعلق به خانواده الظاهر هستند که از نوادگان قبایل آل بو سلطان حله، شاخهای از قبیله بنی سویدا الزبیدی، هستند. شیخ احمد الظاهر، بزرگ خاندان، یکی از چهرههای برجسته بغداد بود؛ او در انقلاب ۱۹۲۰ شرکت داشت و مجلس (محل تجمع) او در الصالحیه تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۲ برای بازدیدکنندگان باز بود. این دو خانه دوقلو در سال ۱۹۳۶ توسط معمار بغدادی، ابراهیم جاسم الأبطه، به سفارش عبدالرزاق احمد الظاهر ساخته شدند که درخواست کرده بود به سبک خانههای خانواده الممیز در آن زمان ساخته شوند. ساخت و ساز دو سال کامل طول کشید و عبدالرزاق شخصاً بر تمام مراحل پروژه نظارت داشت. این خانهها بعداً توسط نهادهای رسمی به عنوان میراث فرهنگی به رسمیت شناخته شدند، به این دلیل که اهمیت ساکنان آنجا را به رسمیت میشناختند. عبدالرزاق احمد الظاهر (۱۹۰۷–۲۰۰۳): یک وکیل عراقی، متولد بغداد. او پس از یک دوره کوتاه تحصیل در دانشگاه آمریکایی بیروت، در سال ۱۹۳۴ از دانشکده حقوق فارغالتحصیل شد. او مناصب بالای دولتی، به ویژه به عنوان وزیر اقتصاد در کابینه علی جودت الایوبی (۱۹۴۹–۱۹۵۰) را بر عهده داشت. او که به خاطر مواضع سیاسی جسورانهاش شناخته میشد، در سال ۱۹۵۲ در جریان سرکوب به دلیل انتقاد شدید از مقامات دستگیر شد. پس از انقلاب ۱۹۵۸، او بیطرفی سیاسی را انتخاب کرد، به جز مشارکتش در کمیته قانون اصلاحات ارضی. عبدالهادی احمد الظاهر (۱۸۹۸–۱۹۷۸): یک قاضی و مدیر برجسته با سابقهای روشن در زندگی سیاسی در دوران سلطنت. او به چندین حزب سیاسی، از جمله حزب الامه (۱۹۲۴)، حزب الاحرار (۱۹۴۶) و حزب الجبهه الشعبیه (۱۹۵۱) وابسته بود. او سمتهای پارلمانی و وزارتی مختلفی را بر عهده داشت و یکی از چهرههای برجسته جنبش سیاسی عراق در نیمه اول قرن بیستم بود. امروزه، خانههای الظاهر نقطه تلاقی معماری اصیل و حافظه ملی هستند. آنها صرفاً ساختمانهای قدیمی نیستند، بلکه صفحات زندهای از تاریخ سیاسی و اجتماعی عراق هستند. وقتی کسی در راهروهای خانههای دوقلو قدم میزند، احساس میکند که فقط سنگ و دیوار نمیبیند، بلکه پژواک بحثهای سیاسی، صحبتهای گردهماییهای قدیمی و نگاهی اجمالی به بغداد سلطنتی را قبل از بسته شدن این صفحات برای همیشه میشنود.
- 4ویژه
مجسمه ملک فیصل اول
در قلب بغداد، دقیقاً در میدانی که یادآور دوران پادشاهی عراق است، مجسمه ملک فیصل اول از سال ۱۹۳۳ به عنوان یکی از برجستهترین بناهای مجسمهسازی در این کشور پابرجا مانده است. این مجسمه توسط مجسمهساز ایتالیایی، کانونیکا، ساخته شده است و به زیبایی و با دقت، چهره فیصل بن الحسین، اولین پادشاه عراق پس از استقلال و یکی از تأثیرگذارترین رهبران عرب قرن بیستم را به تصویر میکشد. این مجسمه، ویژگیها و حالتهای بدنی کاملاً دقیق را منعکس میکند و جایگاه سیاسی و حضور رهبری پادشاهی را به نمایش میگذارد که پس از سفری غنی که از حجاز آغاز شد، از دمشق گذشت و در بغداد، در میان میدانهای جنگ، انقلاب و دیپلماسی، رهبری تولد دولت مدرن عراق را بر عهده داشت. او در طائف متولد شد، در میان قبایل بادیهنشین بزرگ شد و سوارکاری و زبان ترکی را در دوران امپراتوری عثمانی آموخت. او بعداً به همراه پدرش شریف حسین بن علی به استانبول سفر کرد و در آنجا زبانهای ترکی، انگلیسی و فرانسوی را آموخت و با دختر عمویش حزیمه ازدواج کرد. او در سال ۱۹۰۹ به مکه بازگشت، جایی که پدرش او را به رهبری گردانهای عرب برای سرکوب شورشها منصوب کرد. سپس او به عنوان نماینده جده در پارلمان عثمانی انتخاب شد، که به او تجربه سیاسی اولیه داد و او را واجد شرایط رهبری ارتش شمال در شورش بزرگ اعراب که پدرش در سال ۱۹۱۶ علیه حکومت عثمانی آغاز کرد، کرد. فیصل به همراه افسرانش - از جمله لارنس عربستان - به سلسله پیروزیهایی دست یافت که اوج آن تصرف عقبه و سپس پیشروی به سمت دمشق بود که در سال ۱۹۱۸ با استقبال باشکوهی وارد آن شد، جایی که او یک دولت مستقل عربی را اعلام کرد و در سال ۱۹۲۰ به عنوان پادشاه سوریه بزرگ تاجگذاری کرد. با این حال، قدرتهای استعماری اجازه ندادند که دولت جدید زنده بماند. فرانسه اولتیماتوم گورو را صادر کرد و خواستار انحلال ارتش و تجزیه کشور شد. نیروهای آن به سمت دمشق پیشروی کردند و منجر به نبرد میسلون شد که توسط وزیر جنگ یوسف العظمه قهرمانانه جنگید و در نبرد شهید شد. فرانسویها وارد پایتخت شدند و ملک فیصل را برکنار کردند که دمشق را به مقصد اروپا ترک کرد. او بعداً در کنفرانس قاهره در سال ۱۹۲۱ پس از انقلاب ۱۹۲۰ به عنوان پادشاه عراق معرفی شد، جایی که با ۹۶٪ آرای مردمی انتخاب شد و در ۲۳ اوت ۱۹۲۱ در میدان القشله در بغداد تاجگذاری کرد و به اولین پادشاه پادشاهی هاشمی عراق تبدیل شد و با امضای معاهده ۱۹۳۰ با بریتانیا، کشور را به سمت استقلال هدایت کرد. این معاهده راه را برای ورود عراق به جامعه ملل به عنوان یک کشور مستقل هموار کرد. ملک فیصل اول به خاطر خرد و میانهروی خود شناخته میشد. او درک سنتهای قبیلهای را با آگاهی از تغییرات جهانی مدرن ترکیب کرد. او نهادهای دولتی را تأسیس کرد، آموزش را تشویق کرد، در تدوین قوانین مشارکت داشت و تعادل را بین جوامع متنوع عراق حفظ کرد. با این حال، سلامتی او رو به وخامت گذاشت و در سال ۱۹۳۳ برای درمان پزشکی به سوئیس سفر کرد، جایی که در ۸ سپتامبر، در میان سوءظنهای گسترده در مورد شرایط مرگش، ناگهان درگذشت. روزنامهها از احتمال مسمومیت توسط نهادهای سیاسی یا اطلاعاتی سخن میگفتند، بهویژه از آنجایی که گزارشهای پزشکی سوئیس دو روز قبل از مرگش سلامت او را تأیید کرده بود. در روایتهای دیگر ادعا شده بود که پرستار بریتانیایی که مراقب او بود، ممکن است نوشیدنیاش را مسموم کرده باشد. با این وجود، علت رسمی مرگ «تصلب شرایین» ثبت شد. جسد او از سوئیس به ایتالیا، سپس فلسطین و سرانجام به بغداد منتقل شد، جایی که با احترام در گورستان سلطنتی اعظمیه به خاک سپرده شد. طبق گزارشها، او در لحظات پایانی عمرش گفته است: «من وظیفهام را انجام دادهام؛ بگذارید ملت به زندگی خود ادامه دهد - در شادی، قدرت و وحدت.» امروزه، مجسمه ملک فیصل اول نه تنها به عنوان یک مجسمه کلاسیک، بلکه به عنوان شاهدی بر دوران بزرگ تحول اعراب و نمادی از مردی که هم یک انقلابی صحرانشین و هم سازنده دولت مدرن بود - یک شوالیه بادیهنشین و بنیانگذار نهادها - پابرجاست. او از طریق این مجسمه که نه تنها در یک میدان عمومی، بلکه در قلب کسانی که میدانند عراق بدون صبر و بصیرت فیصل اول به این جایگاه امروزی نمیرسید، در خاطره بغداد زنده میماند.
نزدیک بغداد
داستان صوتی کامل را بشنوید — رایگان در اپلیکیشن
اپ





